خرید بک لینک
سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا): در هفتمین گفتوگو از پرونده «خلأ ژانر در ادبیات داستانی ایران» سراغ غلامرضا منجزی، نویسنده و منتقد ادبی رفتیم تا از او درباره ژانر ادبی، تعاریف ارائه شده برای آن، زیرگونههای و کارکردهای ژانری، الزامات بهرهمندی از آن و دلایل کماقبالی برخی از ژانرهای ادبی در داستان ایران بپرسیم.منجزی در ابتدابه عنوان گفتوگو اشاره و عنوان کرد: قبل از هرچیز باید به نکته ظریفی که در عنوان این گفتوگو آمده است اشاره کنم؛ در حقیقت «خلأ ژانر» ترکیبی اشتباه است. درست مثل این است که بگوییم «بیفرهنگ» یا «بیتربیت» که اصولاً هیچ انسانی را در هیچ سطحی نمیشود بیفرهنگ یا بیتربیت دانست. بلکه نهایتاً باید گفت «کم فرهنگ» و «بد تربیت» به همین دلیل مسئله را این طور مطرح میکنم که؛ هیچ داستانی ذاتاً بدون ژانر نیست یا هر داستانی ذاتاً در یک ژانر پا به عرصهی وجود میگذارد. بنابراین پیشنهاد من این است که به جای عبارت «خلأ ژانر» از کم بودن تنوع ژانر در ادبیات داستانی استفاده شود.وی در تعریف ژانر گفت: پیرنگ هر داستان میتواند متضمن حوادث یا روابطی خاص میان شخصیتها و یا بیان اندیشه یا ذهنیتی باشد که در مجموع یا به طور کلی، محتوایی منحصر به فرد و ویژه را تولید و به مخاطب خود میرساند. این محتواها در حقیقت متأثر از ذات انسانها و جوهر زندگیاند که از طریق خالق آنها، یعنی نویسنده، روایت میشود. وجود شخصیت در داستان، و آن چیزی که در ذهن او میگذرد، و هم، نوع روابط میان اشخاص و یا هر کنشی که در داستان بروز و نمود مییابد، الزاماً در بازخوانی سنت داستاننویسی (و البته هنر) ما را به نوعی دستهبندی یا توصیف گروهی این محتواها رهنمون میکند. منظور از دستهبندی یا ژانرشناسی ادبیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر رحمانی تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1402 ساعت: 14:51

محمد محمدعلی صداقتی بیxad شفقت دارد، و به گمان من، همین امر از او نویسنده xadای بزرگ و قابل اعتنا ساخته xadاست. این بیxad شفقتی بیشتر از آن که متوجه دیگران باشد؛ متوجه تقابل آشکار او با حقیقت'>حقیقتxad هایی است که در زیر پوست نرم، زیبا و منقش به عرف و عادت جامعه شکلی اثبات شده، تاریخمند و موروثی یافتهxad اند. میxad خواهم حتی پا را فراتر از این بگذارم و رمان «نقش پنهان» را سوگنامهxad ی او در زوال چاره ناپذیر جامعهxad اxadی خوب بدانم. به زعم من، در پس و پشت هر کار راستین هنری، اندیشهxad ای غایی و مضمر نهفته است. اندیشهxad ای جوهری یا مادهxad ای که میxad توان آن را حتی به عبارتی کوتاه فروکاست. «نقش پنهان» صورت جمال یافتهxad ی یا هنرمندانهxad ی این حقیقت کوتاه و تلخ است که چیزهایی که این همه شریف و محترم شان میxadداریم آنقدرها هم بیxad غل و غش و پاکیزه نیستند. این حقیقت در رمان «نقش پنهان» یک صورت مثالی دارد و یک صورت کلان. تمام داستان مکاشفهxad ای است برای شناخت چهره ی واقعی پدری که در ذهن فرزندش، بداهتاً از کدورت و غبار بی اخلاقی مبری است. در فرایند این غبارزدایی از حقیقت پدر، آن صورت دیگر، که کلان است و من از آن به «پدرانگیxad حقیقت» یادمیxad کنم، به شکلی درهم تنیده و منسجم واکاوی و آشکار میxad شود. همچنان که حقیقت خدشه ناپذیر و اسطورگی پدر در طول داستان، به زوال دچارمیxad شود، ساختار کلان جامعه هم به شکلی گریزناپذیر سطوت غروربرانگیزش را از دست میxad دهد. یک اثر سترگ ادبی زمانی پا به عرصهxad ی وجود می xadگذارد که نویسنده xadاش قادر باشد پرده از روی حقیقتی بردارد، و البته آن را به مخاطب خود بقبولاند. همه ی آن اندیشهxad ی جوهری نویسنده، که از آن یاد شد، در «براعت استهلال» آغازین داستان خود را در چشم ما میxad نمایاند؛ «لکهxad های بزرگ» و زنگابxad ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر رحمانی تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1402 ساعت: 14:51

گفت و گو با خبرگزاری کتاب (ایبنا) گزارشگر خانم بیتا ناصرشهریور 1402 کد خبر : 344952داستان "فانوسهای خاموش" در چه زمان و مکانی رخ میدهد؟ دههxadی سی شمسی را میxadتوان دوران اوج استخراج و تولید نفت در مسجدسلیمان به حساب آورد. در همین سالxadها پالایشگاه نفت "بی بیان " با تمام ظرفیتش، نفت خام را پالایش میxadکرد. چندین خط لوله در موازات هم از سینهxadی تُل و تپهxadها، دراز درهxadها و دل بیابانxadها میxadخزیدند، پیچ و تاب میxadخوردند و میxadرفتند تا نفت تولیدشده را به بندر آبادان جهت صادرات برسانند. به طور طبیعی و همواره، توسعه، تعمیر تاسیسات حفاری، تولید و انتقال نفت، نیازمند تأمین ابزار یا مصالح مورد نیاز بودهxadاست و بالطبع در آن سالxadها همهxadی آن ابزار و مصالح از راه زمینی، به حوزه نفتی مسجدسلیمان میxadرسیده است. مکان داستان، نقطهxadی برخورد و تقاطعی است که شهرهای اهواز، مسجدسلیمان و شوشتر را به هم وصلxadمیxadکرد. این جاده، و تمامی مسیری که خطوط لولهxadی نفت از آن میxadگذشت و همهxadی تأسیسات نفتی به وسیلهxadی تیمxadهای مجهزی از پلیس نظامی شرکت نفت (که مختصراً به آنxadها MP میxadگفتند)، در تمام ساعات شبانهxadروز مراقبت میxadشد. بسیاری از روستاها و مردمی که در حاشیهxadی این جادهxadها و یا برخی تاسیسات و مستحدثات بزرگ و کوچک نفتی زندگیxadمیxadکردند، و یا اجتماعاتی که حتی بعدها به واسطهxadی همین جادهxadهای مواصلاتی و ایستگاهxadهای حفاری و استخراج پاگرفت، به طریق مستقیم یا غیر مستقیم در معرض وزش جریان مدرنیسم قرار گرفتند. به عبارت سادهxadتر؛ نفت به عنوان یک سخت افزار طبیعی، و تاسیسات صنعتی و شهرها وشهرکxadهای نفتی به عنوان سخت افزارهای تمدنی، با سرعتی باورنکردنی، نه تنها نرم افزار فرهنگی متناسب خود را به وجودآوردند، بلکه باید گفت کهنه نرم افزارهاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر رحمانی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1402 ساعت: 14:33

روایت جادهی تاریک*تأملی بر رمان «فانوسهای خاموش» اثر غلامرضا منجزیامین فقیریحوادث آغازین رمان «فانوسهای خاموش» و یا بهتر است گفته شود مدخل داستان در یک ناسازواری روی میدهد. بدین ترتیب نوعی بحران درونی شخصیت در نمایی بیرونی امتداد و بروز میباید. ناخرسندی هاشم از این ناسازواری در حقیقت نوعی مکانیسم فرا فکنانه است. از دیدگاه او حتی طبیعت با زندگی و سرنوشتش سر سازش و توافق ندارد. آسمان اغلب ابری و بغضکرده است و گاه این ابرها سراسر آسمان دل انسان را میپوشانند و اندوه میپراکنند. این تمهیدات در حقیقت نوعی «هم پیوندیعینی» و معنایی، میان کدورت خاطر شخصیت اصلی داستان یعنی هاشم و فضای طبیعی و محیطی ایجادمیکند و به داستان و حوادث مضمونی آن وجاهتی یکدست، هارمونیک و قابل لمس میبخشد. از همین روی نویسنده در ابتدای هر فصل توصیفی نیرومند از طبیعت قرار داده است. «قبل از اینکه هوا تاریک شود، باران شروع شده بود، اول قطره قطره، یکی اینجا و یکی آنجا، و بعد تند و تندتر شده بود و حالا در حوالی نیمهشب، صدای ریزش باران به صورت یکنواخت به گوش میرسید. هاشم گاه بلندمیشد و از دریچهی کوچک ته اتاق به نهر نگاه میکرد. صدای غرش آب را میشنید. » و بدین ترتیب روزها اینگونه خیس و سرد و غمناک شروع میشوند تا ماجرایی که نویسنده آفریدهاست با این دگرگونی و خصلت طبیعت و یکی نبودن حاصل آن، همتراز و همسو شود. چنین برمیآید که داستان، حدیث فقر و استیصال و روایتی از دامنههای شب و تاریکی است بر زندگی انسانی گمگشته و ناچیز. شکلی غیرمتعارف از زندگی و یا به زبان بهتر، زیستنی حداقلی است. نوعی تراژدی گزنده که در آن همه حق دارند. هر چند که آدمهای داستان از لحاظ فیزیکی کوشش خود را – در راه و بی راه- مینمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر رحمانی تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1402 ساعت: 12:55

کشف و استخراج نفت در ایران به لحاظ شرایط تاریخی، اجتماعی و فرهنگی ایجاد شده در مناطق جنوبی، همواره دستمایههای پرداختهای داستانی قرار گرفته و نویسندگان بنامی با تمرکز بر این حال و هوا، سعی در پردهبرداشتن از ابعاد مختلف ماجرا در داستانهای خود داشتهاند و رمان «فانوسهای خاموش» نوشته غلامرضا منجزی، یکی از آخرین نمونههاست؛ رمانی که نویسنده در آن تلاش کرده تضاد میان شکوفایی صنعتی در مناطق نفتی و ثروت حاصل از آن را در مقابل فقر فزاینده اجتماعی و رنج مردم جنوب، به تصویر بکشد. در ادامه، متن گفتوگو با نویسنده این اثر را از نظر میگذرانید.آرمان ملی آنلاین، «فانوسهای خاموش» که بهتازگی با تالیف شما و از سوی نشر پرسش به چاپ رسیده است، اثری واقعگرا از رنجها و چالشهاییست که شخصیتهای داستان با آن مواجهاند. ابتدا از طرح، درونمایه و شخصیتپردازی ارائه شده در این کار بگویید. زمان بروز داستان، دهه 30 شمسی و احتمالا همزمان با نصب تاسیسات تکمیلی پالایشگاه نفت مسجدسلیمان است. مکان وقوع داستان روی یک تقاطع است. قهوهخانهها درست روی تقاطعی وضع شدهاند که یک سرش به مسجدسلیمان- شهری که گرماگرم جذب و هضم مدرنیسم و صنعتیشدن است- و سر دیگرش به شهر شوشتر، که از دیرباز تمام مظاهر سنت و مذهب را در برداشته است. و یک راهش هم به اهواز میرسد که در حقیقت مجرا و مقوم آن صنعت و مدرنیسم است. هاشم انسانی پرورده در سنت است که در آن نقطه، در مواجهه با صنعت و مدرنیسم قرار میگیرد. البته او همان قدر که بعداً (در طول داستان) زیر لبه یا حاشیه صنعت رانده و له میشود، قبلاً زیر سنگینی و فشار روابط سنتی و فرهنگ کهنه، قربانی شده بود.شخصیت عمده دیگر داستان «همت» است. من کاملا اندیشیده، کافه او را در قسمتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر رحمانی تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1402 ساعت: 16:45

س و هفتمین شماره فصلنامه ی ادبیات داستانی «برگ هنر » به اهتمام دوست شاعر و اندیشمندم جناب آقای «اقبال معتضدی» و همکاران و همراهان همیشگی ایشان ؛ آقایان مسعود بربر، احمدپوری، سیامک گلشیری و بهنام رشیدی منتشر شد. این شماره از فصلنامه ی برگ هنر به معرفی شخصیت و آثار «ساموئل بکت» اختصاص داشت. افتخار داشتم که در این شماره داستان کوتاهی با عنوان «دیوار سفید» را با خوانندگان این مجله وزین ادبی به اشتراک بگذارم.برای جناب آقای معتضدی و همکاران شان به خاطر کوشش و پایمردی در تدوام انتشار مجله، توفیق و سربلندی آرزومندم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر رحمانی تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 10:37

تمام نوشته هاي اين وبلاگ، (اعم از شعر ، داستان يا مقاله )  به قلم نويسنده وبلاگ مي باشد.چنانچه مضمون يا اثري از ساير نويسندگان درج گردد، منبع آن جهت اطلاع خوانندگان محترم ذكر مي شود. چاپ و كپي برداري از مطالب اينجانب در اين وبلاگ با ذكر منبع  بلامانع است.

برچسب: نویسنده: امیر رحمانی تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 10:37

تمام نوشته هاي اين وبلاگ، (اعم از شعر ، داستان يا مقاله )  به قلم نويسنده وبلاگ مي باشد.چنانچه مضمون يا اثري از ساير نويسندگان درج گردد، منبع آن جهت اطلاع خوانندگان محترم ذكر مي شود. چاپ و كپي برداري از مطالب اينجانب در اين وبلاگ با ذكر منبع  بلامانع است.

برچسب: نویسنده: امیر رحمانی تاريخ: دوشنبه 2 مرداد 1402 ساعت: 10:37

مردی که وجدان نداشتگفتاری در معناشناسی رمان بیگانه اثر آلبر کاموغلامرضا منجزیانتشار رمان بیگانه در زمان خود، چه در جامعه xadی ادبی فرانسه و چه در سایر جوامع ادبی جهان، به مثابهxad ی یک حادثهxad ی شگرف بود و تا چندین دهه نقل محافل نویسندگان، فلاسفه و تئوریسینxad های ادبیات بود و حاصل آن، تفسیرها و نقدهای فراوانی است که تاکنون بر این رمان به رشتهxad ی تحریر درآمده است. آنچه در این گفتار خواهد آمد کوششی است دیگر بر معناشناسی این اثر بزرگ. بسیار آشکار است که در این تلاش، گریز مطلق از آنچه تاکنون در توصیف، تحلیل، تفسیر و یا نقد آن نوشته اند ناممکن است. اما در هر روی سعی زیاد داشته xadام تا در این مقال، خوانشی تازه تر و شاید گرهxad گشاتر پیش روی مخاطبان این نوشته قراردهم. داستان در دو بخش، و از زاویه دید اول شخص مفرد، از زبان مردی به نام مورسو روایت میxadشود. در بخش اول، که بطور عمدهxadای شخصیت محور است؛ مورسو بعد از دفن مادر پیرش که به آسایشگاه سالمندان سپرده شده بود، به زندگی عادی خود برمی xadگردد و طی حوادثی، مردی را روی ساحل دریا با شلیک گلوله به قتل میxadرساند. در بخش دوم، شخصیتxadهای کناری داستان به طرزی آشکار کم رنگ و تیپxadهایی که اکثرا فاقد نام و تشخصxadاند جای آنان را میxadگیرند. در این بخش، راوی به ایام بازداشت و شرح بازجویی ها و جلسات دادگاهی میxadپردازد که در نهایت او را محکوم به مجازات اعدام با گیوتین میxadکند. در سراسر روایتی که مورسو از خود و حوادثی که در نهایت منجر به شکلxad گیری داستان بیگانه میxad شود، هیچ گاه نشانه xadای از معانی روانی، اخلاقی یا ایدئولوژیک و حتی تعلیلxad های منطقی به دست نمیxad دهد. در روایت او به جز عینیت امور یا امور عینی، و رفتار محض خود و دیگران چیز دیگری وجود ندارد. موریس بلانشو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر رحمانی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 15:55

تاملی کوتاه بر رمان مرگ خوش همانندي هاي متني در "مرگ خوش" و "بيگانه" (غلامرضا منجزي) آلبر كامو، كتاب ""La Mort heureuse یا در ترجمه ی انگلیسی اشA Happy Death را كه در ايران با نام هاي "مرگ خوش" و "خوشبخت مردن " توسط احسان لامع و قاسم كبيري ترجمه و به چاپ رسيده، بين سالxadهاي 1936-1938 نوشته است. به هر دليل اين كتاب در زمان حيات كامو به چاپ نرسيد و ده سال بعد از مرگش در سال 1971 منتشرشد. "مرگ خوش" از نظر تاریخ نگارش، اولين رمان آلبركامو به حساب ميxadآيد. در داستان مرگ خوش، نويسنده با استفاده از نثري خاص و گفتارهايي دروني و فلسفي، داستاني را به تصوير ميxadكشد كه در آن مردي پي مي برد براي زنده بودن بايد پولدار بود، مرد افليجي را به درخواست خودش براي تصاحب پولش به قتل ميxadرساند، شاد زندگي مي كند و شاد مي ميرد. رمان "بيگانه" L'Étranger)) بعدتر درسال 1942 به چاپ رسيد. اين رمان با دربرگيري تمام علايق فلسفي كامو خيلي زود باعث شهرت جهاني او شد. در بیگانه، نويسنده با نثري ساده و روان، داستاني را تصوير ميxadكند كه در آن شخصيت محوري اش گرفتار حوادثي می شود که خود را در به وقوع پیوستن شان بی تقصیرمیxadداند؛ در ساحل دریا مرد عربی را میxadکشد. در دادگاه محاکمه می شود و آخر سر نیز به مرگ با گیوتین محکوم میxadگردد. از نظر درون مايه ي فلسفي و فكري رمان هاي «بيگانه» و «مرگ خوش» تا حد زيادي مانند هم اند. درهردوی آنxadها، مضمون هايي كه در برگيرنده ي بيگانگي با جامعه، عصيان، فردمحوري و پوچ گرايي كه از شاخصه هاي اساسي فلسفه هاي اگزيستانسياليسم و نيهيليسم هستند آمده است. شخصيت اصلي هر دو رمان فردي پوچ گرا، عصيانگر و بيگانه با مقتضيات زندگي اجتماعي است كه دركمال خونسردي و تحت تأثير انگيزه هاي فلسفي- رواني اش مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر رحمانی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 15:55

نقدی تفسیری بر داستان کوتاه برادرکشی اثر فرانتس کافکاغلامرضا منجزیمی خواهم «برادرکشی» را یکی از بهترین داستانxadهای رئالیستی و خشونت xadآمیز کافکا معرفی کنم که با زبانی گرافیکی، توصیفی، استعاری، سمبولیک و موجز نوشته شده است. جملهxad ی آغازین داستان و صورت نوشتاری آن به خواننده یادآوری میxad کند که درکشف حوادث با منطق و زبانی روزنامه نگارانه رو به رو خواهد شد. تحت همین منطق روایی است که خواننده با کنشِ صرف و خالی از دلیل و انگیزهxad ی شخصیت ها مواجه خواهد شد. این زبان بیشتر از این که خواننده را به درون ذهنیت اشخاص و پیوند همذات پندارانه با آنxadها نزدیک و همxadساز کند، آنxadها را با اعمال بیرونی یا ظاهری شخصیت xadها که از زوایهxad ی دید شاهدانی- که همواره در فاصلهxad ای امن از حادثه قرارگرفتهxadاند- به صورت روایتی تقطیع شده، نزدیک میxad کند. آن چه در این روایت و در ساختار روایی داستان غایب است، احساسات درونی یا کنشxadهای ذهنی شخصیت هاست، از همین روی در داستان«برادرکشی» همه چیز بر گردِ کشف انگیزهxadهای وقوع حوادث می xadگردد. «چراییِ»حوادث، در مقابل سرنوشت محتوم و گریزناپذیر شخصیت های داستان، و همین طور شکل وقوع حادثه xadها، وزانت معناداری میxad یابد. خواننده با داستانی رو به رو است که در همان ابتدا، به پایان آن ره یافته است. اما باز هم به گونهxad ای لایبرنتی در لابه لای چینش کلمات و لایهxad های معنایی در پی یافتن سرنخی از انگیزه و چرایی اعمالی است که در ساختارشناسی سنتی داستانxadهای قراردادی، به آن پیرنگ میxad گوییم. چرا «اشمار» مرتکب قتل «وزه» شد؟ چرا «پالاس» از وقوع قتل جلوگیری نکرد؟ به چه دلیل پالاس از ارتکاب جنایت، احساس رضایت میxadکند؟ متن داستان دلایل محکم و قابل اتکایی به دست نمیxad دهد، گویی خواننده xadی داستان نیز همچادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر رحمانی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 15:55

اگرهمه ی انسان ها ، سراسرعمردرمعرض اثرپذیری ازمحیط پیرامون واثرگذاری بر آن باشند،حیاتقلی فرخ منش به عنوان یک شاعر، در آخرین دفترشعرش، هم خوب اثرپذیرفته وهم توانسته مخاطبین شعرش را به هم ذاتی وهم ادراکی برانگیزاند. اگر چه تفکیک حوزه های عاطفی وشناختی به راحتی مقدور نیست، اما این شاعر درادامه ی دفترهای دیگرش،دراین حوزه ها به خوبی اثرگذاربوده است. در توصیف زبان شعر فرخ منش باید گفت ؛ او شاعری است که برای سرودن تقلای چندانی نمی کند؛ او واژه ها را به عنوان سنگ بنای ساختمان شعر بخوبی می شناسد، ازاین رو در هم نشین ساختن کلمات بیش ازحدتلاش صنعتگرانهنمی کند. تسلط برمصالح فرهنگ بومی،بدون تقدیس اغراق گرایانه ومدینه فاضله سازی از این فرهنگ، هنربررگ فرخ منش است. نکته ی با اهمیت دیگر استفاده ی او از صنعت تضمین یا استقراض نقل قول هایی از اشعارمحلی واشعار بزرگانی چون نیما،شاملوو... درمتن شعرش است. همین مسئله در تقویت فهم تاریخمندانه ی مخاطب از شعر بطور شایانی موثر و مفید است.سر آخر در جایگاه یک خواننده با آوردن پاره ای ازشعر که جانمایه ی( دفتر پرسوم)است برمصداق ازاثرپذیری شاعر از محیط پیرامونی واثرگذاری برخواننده انگشت تاکید می گذارم ،به ویژه اگرخواننده هم خود روزگاری«برای این همه مصیبت جوان بوده است» ص ۱۸-...ازکنارارامستان می گذرم/روبه پدردختررامی بوسم/پاورچین/پاورچین/ازکنارخواب عموهایم می گذرم/ارام/ارام/به گورعادت کرده بودند/مردانی که بوی بلوط وباروت می دادند ص۷و چندنمونه ازاین نرم سرایی های شاعر که بدون شک شعریتی تمام و کمال دارند این مختصر را به پایان می رسانم :-بی خرمن چیده شده ام/من سزاوار این عریانی بی عصمت نبودم. ص۱۰-چه کسی خنده را ازدیوارهاگرفت. ص۱۷-کجاایستاده ای دخترم/ازمیان ایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر رحمانی تاريخ: شنبه 9 مهر 1401 ساعت: 2:28

از پشت شیشه, های مه آلود,تحلیلی بر چند شعر1 از احمدرضا احمدیغلامرضا منجزی دوران زندگی احمدرضا احمدی مقارن با تحولات و حوادث بزرگی بوده است. کودکی اش همزمان بوده است با جنگ جهانی دوم و اشغال ایران، در نوجوانی شاهد حوادث تاسف برانگیز مرداد سی و دو بود و سپس انقلاب اسلامی و جنگ را تجربه کرد. در هر حادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر رحمانی تاريخ: چهارشنبه 31 فروردين 1401 ساعت: 20:58

کارناوال مرگنقد و تحلیل داستان کوتاه «سنگ سفید» اثر قاضی ربیحاویغلامرضا منجزی «طنز عبارت است از تکرار معنا دار الفاظی که از بیان مستقیم و معنای ظاهری عدول کند. اساس و شیوه ی کار طنز پرداز بر عینیت کامل و خودداری از قضاوت اخلاقی صریح است. از این سبب شفقت و ترس در هنر طنز آمیز برانگیخته نمی شود.» )تحلیل نقد، نورتروپ فرای، صالح حسینی، صفحه 56 ( همین که در یک سر طنز، عاقبت ناگزیر زندگیِ انسانی باشد که تن به محکومیت مرگ سپرده است و جمعیتی که به سزاواری یا ناسزاواری مرگ او اندیشه هم نمی کنند و در سر دیگر، موقعیت فلاکت باری که مرگ را دست مایه ی لذت و تماشا قرار داده است، از داستان «سنگ سفید» طنزی تراژیک ساخته است. در این عینیت محض و رقت بار، آن چه به درستی به مسلخ نابودی می رود نه یک تن، که احساس، اخلاق و فلسفه ی انسانی است. در این آشفته بازار، حتا محکوم هم،  چشم به روی خود و موقعیت اش بسته است و در برپایی مقدمات مرگ اش جماعت غوغاییان و برپاکنندگان را یاری می دهد و غلظت طنز و تراژدی را بیشتر و قوی تر می کند.بر این اساس، درون مایه ی داستان «سنگ سفید» به شدت اجتماعی است. نویسنده کمتر در نمایی درشت به شخصیت های داستان نزدیک می شود. همه ی شخصیت ها در متن صحنه و با هم به دید می آیند و  به جز هلهله ی بیرونی و گفتکوهایی که از کسان داستان، شخصیت هایی یکدست و سطحی ارایه می دهد، خبری از درون و ذهنیت آنان نمی یابیم، حتا چشم بندی که بر چشم های محکوم بسته شده است، ترس یا شجاعت و ارتباط احساسی تماشاچیان (و خواننده ) را با  او گسسته است. با همین انگیزه است که روایتگر داستان اول شخص جمع است تا به این ترتیب خواننده، صحنه و روایت داستان را نه از دید یک فرد با ذهنیت (سوژه )بلکه با ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر رحمانی تاريخ: شنبه 23 بهمن 1400 ساعت: 13:17

اولین شماره مجله ی ادبی- هنری آتش ، به سردبیری جناب آقای عبدالرحمان مجاهد نقی به عنوان سردبیر ، و سایر یاران و همکارانشان ، چاپ و منتشر شد. افتخار داشته ام که با داستان کوتاه «به کی بگم؟» توفیق همکاری در این شماره را داشته ام . برای مجله ی آتش عمری دراز و درخشان آرزو مندم. امید دارم که این مجله نقطه ی عطفی در توسیع و رشد ادبیات خلاقه ، نقد و روش شناسی ادبی و همچنین تاریخ شناسی ادبیات معاصر پارسی باشد.   ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: امیر رحمانی تاريخ: شنبه 23 بهمن 1400 ساعت: 13:17

صفحه بندی