خرید بک لینک

هر روز غروب همدیگر را ملاقات می کردیم. او برای من پناه کوچکی بود. خسته از شقاوت های مردم و درشتی های روزگار، برای دقایقی در عشق وحشی و ترسان او غرق می شدم. آرامش می یافتم و باورم را به محبت، پاکی و شعله خدایی که در نهانم هنوز سوسو می زد حفظ می کردم. او هم به انقیاد طبیعی و توحش میلیون ها ساله اش پشت پا زده بود و در سایه ی اعتمادی که خُرده خُرده وسعت گرفته بود با مهر انسانی من می آمیخت. وعده گاه ما درازای بلوار خروجی شهر بود که من برای پیاده روی انتخاب می کردم. در طول روز استخوان ها، خرده ریزه های خوراک را جمع می کردم و با خود می بردم. به شوق دیدنش قدم می زدم و بی صبرانه به اطراف نگاه می کردم. چیزی نمی گذشت که از پس خاربن یا تکه سنگی از حاشیه ی جاده بیرون می آمد و در پاکی خلوتی رویارویم می ایستاد. شوق و شادی دیدار را در چشم های زیبایش می دیدم . به آرامی می نشستم و چشم در چشم هم می دوختیم. او اندک اندک ترسش را دور می کرد و قدری پیشتر می آمد و در یک قدمی من، بر پهلو می خوابید و من خوراکی ها را جلویش می ریختم . او که می خورد، من با او از اخبار روز می گفتم. از حوادثی که بر من و همنوعانم در جای جای دنیا افتاده بود می گفتم. از بلاهایی که آدمیان بر سر این سیاره آورده بودند. از ظلم ها و ستم ها. از گرسنگی ها ، فحشا، و قتل عام ها... به این که می رسیدم، نگاهش می رمید. آثار شگفتی و تعجب را در نگاه رمیده اش می دیدم. او در منطق حیوانی خود نمی توانست چیزی به نام همنوع خواری یا قتل هم نوع را هضم کند. اما من بارها به او می گفتم که اعتمادش به من انسان خیلی هم روا و شایسته نیست. در هر حال او همان طور که استخوان ها را می جوید، به دهان و چشم های من خیره می شد و من احساس می کردم بیشتر از هر شعور دست خورده و آلوده به تمدنی حرف هایم را می فهمد.
امروز صبح یکی از تلخ ترین روزهای زندگی ام بود. هم اینک که این کلمات را کنار هم ردیف می کنم عذاب وجدان قلبم را در هم می فشارد. زیرا به یقین، این من بودم که باعث شدم ترس و احتیاط میلیونها ساله اش را نسبت به تبار انسان ها کنار بگذارد. روباهک نیز همچون خیلی از موجودات جاندار و بی جان این سیاره ،گرفتار موج توحش و درنده خویی انسان ها که در قالب تمدن و فرهنگ به بلوغ کامل رسیده است شده بود. او را به خاطر دم زیبایش کشته بودند.

برچسب: نویسنده: امیر رحمانی تاريخ: دوشنبه 23 دی 1398 ساعت: 23:56

صفحه بندی