خرید بک لینک

بررسی از مرجع داریوش طبق کپی رایت بررسی از مرجع احمدی طبق کپی رایت ،متولد 1335 در مسجد سلیمان است و هم اکنون در صنعت مهندسی ساختمان مشغول فعالیت است. او شرایط اقلیمی و محرومیت های اجتماعی در دوران گذار از انقلاب و جنگ را از جمله عوامل پرورش ذهن و نیل به ادبیات می داند. از نویسندگان ایرانی به ساعدی، هوشنگ گلشیری و بهرام حیدری علاقه دارد و در نویسندگان خارجی، علاوه بر تولستوی، داستایوسکی و فلوبر،بدعت ها و بدایع فاکنر را بسیار می پسندد.

برگزیده شدن مجموعه داستان «خانه کوچک ما»در جایزه شیراز بهانه ای بود تا با او به گپ و گفت بنیشینیم.

غلامرضا منجزی

#(جایزه ی شیراز و جایزه ی جلال آل احمد)

به طور طبیعی هر نویسنده ای میلی نوستالژیک به زادگاه و محل زندگی و نشو و نمای اش دارد، گاهی این میل آن چنان قوی و پایدار است که اثر را قبضه می کند و رنگی از این حسرت، انگیزه ی ساخت داستان های رئال با نگاهی مدرن و امروزی میxad شود. این میل برآمده از چه مولفه هایی است و چه نقشی در دنیای داستانی شما دارد؟

حس نوستالژیک همیشه با نویسنده همراه است. چون این حس، گذشتهxad ی او را بر دوش میxad کشد. اما ما همیشه نمی xadتوانیم با این حس نوستالژیک زندگی کنیم. چون جهان پیرامون ما بی رحم تر از این حرفxad هاست و بیشتر وقت ها منطق خاص خودش را دارد. من حس میxad کنم که این حس نوستالژیک از کوچکترین آحاد جامعه، یعنی خانواده به انسان منتقل میxad شود. مثلاً این حس از بدوِ تولد با من بوده است. از همان زمانی که مادرم گهواره ام را تکان می xadداد و با صدای آرکائیک غمناکش، برایم لالایی میxad خواند و بعد چادرش را به رویم می کشید. و بعد ها که به خاطر عموها و داییxad های مرده xadاش مویه و گاگریو میxad کرد، انگار به من مرزهای خطرناک زندگی را می xadآموخت که جلوتر از آنxad ها نروم. جلوتر از آنxadها مرگ کمین کرده است. همان مرگ هایی که بعدها توانستم آن ها را بهتر بشناسم. واز دیدگاهی کلی xadتر، فکر میxad کنم این حس نوستالژیک از فرهنگ قومیِ یک نویسنده نشأت می xadگیرد.

این فرهنگ قومی در یک بستر تاریخی شکل می گیرد و در شهر و محل زندگی شما به واسطه ی مسائل عمده ای مثل نفت یا انقلاب رد پای تاریخ را خیلی واضح میxadتوان دید. اما در «خانه ی کوچک ما» رد پایی - جز در داستان «لالی» و آن هم گذرا و با اغماض- که به آن داستان هویت تاریخ شناختی بدهد نیست. چرا؟

آیا شما فکر می کنید که حتماً باید در یک اثر ادبی رد پایی از تاریخ باشد؟ خب، اگر چنین فکر میxadکنید، بله، تا اندازه xadای وجود دارد. نه تنها در داستان «لالی»، بلکه در داستان های دیگر هم به طریقی کم رنگ وجود دارد. در داستان «جانی گیتار» از یک دوران نوستالژیک و با شکوه سینمای تابستانه و فیلم های وسترن یاد میxad شود. حتی در داستان «در غروبی رنگ پریده»، مرگِ«زادور»، پینهxadxad دوز ارمنیxad کاتولیک، مبدأیی از تاریخ شفاهی مردم مسجدسلیمان میxad شود. هر چند که مراسم خاک سپاریxad اش در میان آن همه مسلمان، شکوهی تاریخی داشت. ناگفته نماند که مراسم خاک سپاری زادور در آن داستان نیامده است. اما برای من ، ذاتِ خود داستان، از تاریخ مهمتر است. یعنی داستانیت داستان و آن صحنه های دراماتیک، که در وهله ی اول خودم و بعد روح خواننده را اقناع و اشباع کند.

به نظر میxad رسد در داستانxad هایxadتان همه چیز از فردیت آدمxadها شروع میxad شود. شما به جای پرداختن به اجتماع و مسائل اجتماعی مستقیماً سراغ زندگی اشخاص می xadروید. جامعه و مسائل اجتماعی چه میxad شود؟

شکی نیست که آدم ها از نظر کلی به یک اجتماع بزرگتر تعلق دارند. اما وقتی میxad خواهند بخوابند و یا به خلوت خود پناه ببرند، همان آدمxadهای تنهایی اند که خود ما نیز جزو آنهاییم. به قولِ روسو: «انسان تنها متولد می xadشود و تنها هم می xadمیرد، تولد و مرگ تجربهxad هایی از تنهایی انسان اند.» از این گذشته، هر کدام از ما و یا هر کدام از این شخصیت ها، نماینده ی یک اجتماع بیرونی و یا درونی هم می xadتوانند باشند. در داستان کوتاه همه چیز محدود است و بیشتر، فردیت انسان ها نمود پیدا می xadکند. شما باید بتوانید یک واقعه را از یک دوران، یا برشی از یک زندگی را با کمترین کلمات، و با یکی دو شخصیت محوری نشان دهی. فردیت ها، جامعه را شکل می xadدهند و افراد هر کدام به تنهایی میxad توانند نمادی از یک جامعه باشند.

یکی از محاسن داستان نویسی شما این است که شخصیتxad هایتان زنده xadاند. چه چیزهایی به شما در ساخت این شخصیت پردازی جاندار مدد میxad رساند؟

من فکر میxad کنم محیط و آدمxadها و جغرافیای محل زندگی یک نویسنده و نگرش آن نویسنده از آن فضا میxad تواند تأثیر بسیاری داشته باشد. تجارب زیستی نویسنده و شناخت کافی از شخصیت های داستانی اش هم در به وجود آوردن این شخصیت ها بی تأثیر نیست.

خوانندهxad ی جدی وقتی مجموعه داستان xadتان را میxad خواند، با وفور این همه آثاری که انگار نویسندگانشان تجربهxad ی زیستهxad ای ندارند، غبطه می xadخورد که چرا نویسندهxadایی با تجربهxad ی زیسته xadی چنین درونی شده و غنی، این همه کم کار است؟

من سعی کرده xadام پس از رفع دغدغه تامین معیشت ، داستان هایم بیشتر داستان های اندیشه باشند. هر چند هنوز حس می xadکنم موفق نیستم. و از معما نویسی هم بیزارم. داستان باید خودش را به نویسنده تحمیل کند و برای او آرام و قرار نگذارد. گاه باید برای نوشتن چنین داستانxadهایی، عذاب بکشی و تاوان هم بدهی. در یکی از داستانxadهایی که هنوز انتشار نیافته است، مجبور شدم در روزی که عاشورا بود، با مینی بوس سیصد و پنجاه کیلومتر راه را طی کنم. انگار به دنبال هیچ رفته بودم. گرمایی xadکشنده بود با عذابی دردناک. اما به عذابش میxad ارزید. هنوز چند روز از آن ماجرا نگذشته بود، که دیدم داستان دارد در ذهنم شکل میxad گیرد. اما لجاجت نشان میxad داد. بعد از چند روز دیدم انگار میxad خواهد خودش را به من تسلیم xadکند، اما تن به نوشتن نمیxad داد. سرانجام در زمانی که فکرش را نمیxad کردم، خودش را به من تسلیم کرد. این بزرگترین دستاورد روحی و روانی برای یک نویسنده است که در برابر داستانی که نوشته نمی xadشد و او را مستأصل و حقیر و درمانده کرده بود، احساس پیروزی کند. در مورد کم کاری، حق با شماست. همیشه همه چیز برای نوشتن فراهم نیست. من اعتقادی به این حرف ندارم که نویسنده در بدترین شرایط زندگی اقتصادی هم، می تواند بنویسد. نویسنده به جا و مکان خاصی برای نوشتن احتیاج دارد. باید از نظر معیشتی تا اندازه xadای تأمین باشد. و باید سعی کند خود را سالم نگهدارد.

در بعضی از داستان های «خانه ی کوچک ما» علیت های داستانی از متن فراتر می روند. مثل داستان نخست مجموعه، «به داری بگو خیلی نامردی». علت همگرا شدن فکر، تصورات و حتا رویاهای راننده ی سمند و شخصیت «داری» گفته نمی شود. یا در داستان «در مکانی مقدس» علت تحول معنایی راوی داستان معلوم نیست. یعنی خواننده عنصر طرح و توطئه ی داستان را به وضوح نمی بیند. چرا؟

بله، این داستانxadها به شهود راوی بر می xadگردند. به مکاشفه ای که یک لحظه در وجودش حلول میxadکند و طرح داستان را پس میxadزند. همیشه جریانات شهودی و یا آن حالتی که جویس به آن تجلی میxadگوید، دلیل خاصی را نمیxad شناسد. به قول قهرمان کامو، «مورسو»، در کتاب بیگانه، «تنها خودِ زندگی، دلیلی کافی برای زندگی کردن است.»

در «کابوس های بیداری» خانه ای پشت به آفتاب است و خانوادهxadای که در فقر و فاقه زندگی می xadکنند و هر کدام از اعضای خانواده آرمان و آرزوهایی دارند. مثلاً آن چنان از منطقه ی «چغاخور» در چهارمحال و بختیاری حرف میxadزنند که گویی از «پارادایز» میxad گویند. پدر خانواده از فرط استیصال و درماندگی به زمین و زمان دشنام می xadدهد. من شخصا این داستان را خیلی دوست دارم چون در عین واقع گرایی، دیدی روانشناسانه هم پشت شخصیت ها هست. خودتان از این داستان بیشتر بگویید!

در داستان «کابوس های بیداری»، تمام اعضای خانواده دارند از ثروتی خیالی و نامرئی حرف میxad زنند. ثروتی که وجود ندارد، اما آنxadها را به پرخاشگری کشانده است که مبادا حقxad شان خورده شود. فکر کنم وقتی داشتم این داستان را می xadنوشتم، با محلِ زندگیِ آن آدمxad ها، دویست متر فاصله داشتم. اما سعی کردم مکان داستان را به جایی خیلی دورتر ببرم و بیشتر سعی کردم که جنبه های دراماتیک زندگی آن ها را نشان دهم. مرد،«پدر خانواده» در شهری دیگر کار میxad کند. او فشار و محیط کاری و حتی نابسامانی های اجتماعی را که بر خلاف ذهنیتش است، نمیxad تواند تحمل کند. و در عینxad سلامت عقلی، روان پریش است. مثل خیلی از آدمxad های اطرافمان که حتی تحصیلات عالیه دارند. از طرفی فقر و مسکنت، بیماری او را مضاعف کرده است. و به همین خاطر است که خانواده ی خودش او را جن زده می پندارند.

به چند داستان بصورت موردی اشاره کنیم، ابتدا از«لالی» بگویید، خاطره است یا داستان؟

«لالی»، تلفیقی است از داستان و خاطره ونوستالژیِ یک دوران پر از ترس واضطراب. البته کفهxad ی ترازو به داستان بودن آن بیشتر گواهی می xadدهد. بستگی به این دارد که مخاطب آن را چگونه ببیند وچه برداشتی از آن بکند.

و «تمرین در شبی تاریک» چطور؟داستانی تمثیلی است یا سمبولیک؟

من فکر می کنم که وجه تمثیلی آن بیشتر باشد. هر چند وقتی آن را می نوشتم به فکر تمثیل یا نمادی از آن نبودم. فقط میxad خواستم ترس و وحشتxad یک عده بیگناه را در برخورد با یک عده راهزن و آدمکش غیر حرفه ای نشان دهم. آدمکش هایی که برای اولین بار می xadخواستند مرتکب قتل شوند اما هنوز تجارب کافی نداشتند. اما حالا باید همه چیز بر وفق مرادشان شده باشد.

در شش تا از داستان های مجموعه زن حضور دارد. در سه تای آنها حضور پررنگی دارند و در یکی از آن ها «پروانه ها» تقریبا نقش محوری دارد. اما در همه ی آن ها زن چهره ای زخم خورده دارد. چرا؟

خب به این خاطر است که در اطراف و حول و حوش محل زندگی ام، چنین زن هایی وجود داشته اند. و اگر بتوان آن ها را واقعاً زخم خورده به حساب آورد، نسلِ مادران ما، چنین چهرهxad هایی داشته اند. و این میxad تواند در ناخودآگاه نویسنده تأثیر گذار باشد. داستان «پروانه ها»، یک مورد استثنایی است. او زنی بی پناه و زجرکشیده و در عین حال امروزی و با سواد است. در جامعه ی ما چنین زن هایی کم نیستند.

و در باره ی داستان «طلسم » چه می گویید؟ انگار متفاوت است.

بله، متفاوت است. این داستان در حقیقت تکمله xadای است بر کلِ داستانxadهای دیگر این مجموعه که همهxad ی آنxadها را در بر میxad گیرد. داستانِ یک رستگاری است، رستگاری در رویا. زمانی که من این کابوس را می دیدم، به یاد دارم چند بار هراسان از خواب بیدار شدم و باز که میxad خوابیدم، ادامهxad ی آن را می دیدم. و چه حلاوت ترسناکی داشت وقتی فهمیدم خواب میxadدیده ام. ما پیروز شده بودیم. یک پیروزی در رویایی ترسناک. پیروزی در رویا، گاه میxadتواند برای هر کسی امید بخش باشد تا خودش را باور کند. شاید که بتواند در بیداری معادلات زمانه را عوض کند.

ادبیات جنوب و بخصوص ادبیات داستانی نویسندگان خوزستانی را چطور ارزیابی می کنید؟

ادبیات جنوب، علاوه بر خوزستان، استانxadهای بوشهر و فارس و بندرعباس را هم در بر می گیرد. اما در بُعد خصوصی تر، که به خوزستان و مکتب خوزستان می xadپردازد، آثار درخشانی نوشته شده که شاید بتوان گفت فراتر از داستان نویسی ایران است و به دنبال هویتی جهانی است. ناگفته نماند که در بین این آثار، برخی آثار کلیشهxad ای هم وجود دارند که هویت داستانی خود را از داستانxadهای دیگران میxadگیرند. و این می تواند به رشد و شکوفایی داستان جنوب آسیب برساند.

چه افقی پیش روی ادبیات داستانی ماست؟ چه شرایطی داستان ایرانی را به جمع داستان های برتر جهان می رساند؟

من اعتقاد دارم که هرداستانxad نویسی، باید جهان داستانی خودش را داشته باشد وداستانِ خودش xadرا بنویسد. آن چه که مسلم است، در سالxadهای اخیرجوانان بسیاری جذب دنیای داستان نویسی شده اند. بسیاری از آن ها با شور و اشتیاق عجیبی کار میxad کنند. اما نوشته هاشان سمت و سویی ندارد. فکر میxad کنند که داستان نویسی، فقط تعلیق و گره افکنی و توصیف و یا گرته برداری از روی دست دیگران است. داستان نویس باید تجارب زیسته ی غنی داشته باشد. باید آثار کلاسیک و یا حداقل آثار نویسندگان بزرگ کشور خودش را خوانده باشد. هر نویسنده ای، باید داستان خودش را بنویسد. این درست است که برخی نویسندگان از یک دیگر تأثیر میxad پذیرند، اما این تأثیر پذیری نباید به شکلی باشد که بخواهد مثل او بنویسد. نویسنده ای که بخواهد مثل کافکا و کوندرا و یا مارکز و دیگران بنویسد، محکوم به شکست است. بسیاری از داستان نویسان را میxadشناسم که چندین رمان و مجموعه داستان نوشته xadاند، اما آثارشان از نظر شخصیت پردازی کاملاً ضعیف هستند و هنوز نمیxadتوانند یک تیپ داستانی به وجود بیاورند. با این حال، جدا از رفیق بازیxad ها و نان به هم قرض دادن های مرسوم بسیاری از شبه نویسندگان، به آینده ی داستان ایران امیدوار هستم. هر سال چیزی بیش از سیصد مجموعه داستان و رمان جدید انتشار می xadیابد که از این تعداد نزدیک به ده درصد آنxadها کاندید جوایز میxad شوند. برخی از آنxadها واقعاً ارزش مند هستند و میxad توانند در عرصه های بین المللی بدرخشند. اما حیف که آن ها به ندرت برای ترجمه برگزیده میxad شوند. و به جای آن ها آثاری را برای ترجمه میxad فرستندکه واقعاً اسفبار است. و من همیشه در این فکر هستم که یک خوانندهxad ی فرانسوی و یا انگلیسی یا آلمانی...، با خواندن برخی از این آثار ترجمه شده، درباره ی ادبیات ایران چه خواهد گفت. آیا کسی هست که به آن ها بگوید اینxadها داستان نویسان واقعی ایران نیستند؟ و یا داستان نویسی ایران خیلی فراتر از این هاست.

برچسب: نویسنده: امیر رحمانی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 23:44

صفحه بندی